در طول تاریخ، کم نبودهاند هنرمندانی که برای درک حقیقت هستی، به جای واژهها، از خطوط و رنگها بهره جستهاند. کاتسوشیکا هُکوسای، نقاش ژاپنی، یکی از هنرمندانی است که نقاشی برایش نه یک حرفه، که یک آیین زیستن و دیوانگی مقدس بود. کتاب «دیوانۀ نقاشی» به گزینش ریکوماتسوبا و ترجمۀ مجید پروانهپور، نه تنها برشی از آثار هُکوسای است، بلکه دعوتی محسوب میشود به تماشای جهان از دریچۀ نگاه مردی که با قلمموی خود زمان را متوقف کرد. کتاب «دیوانۀ نقاشی» فرصتی برای ورود به دنیای هنری هُکوسای است. این کتاب نقش او را در دنیای هنر برجسته میکند و تکنیکهای نوآورانه و تأثیر عمیق آثارش را بر هنر ژاپنی و جهانی نشان میدهد. این اثر هُکوسای را در چارچوب تاریخی هنر ژاپن دورۀ «ادو» قرار میدهد و به خوانندگان توصیفی از بافت فرهنگی و تاریخیای که بر هنر این نویسنده تأثیرگذار بوده ارائه میکند. «دیوانۀ نقاشی» با جمعآوری یادداشتها و متون هُکوسای همراه بوده است که این متنها وجوه مختلفی از این نقاش را نشان میدهد. همچنین استفاده از نوشتههای خود او به خوانندگان کمک میکند تا درک عمیقتری از شخصیت، چالشها و تلاشهای بیوقفۀ او داشته باشند.
هنرمندی اثرگذار
در بخشهایی از کتاب به تأثیرگذار بودن هُکوسای و آثارش در دوران معاصر اشاره شده است. ساختار این کتاب همانند یک مجموعه آثار متصل طراحی شده و خواننده در همان ابتدا با طراحیهای مدرن برای شانهها و چپقهای تنباکو روبهرو میشود. در بخشی از کتاب، هُکوسای نشان میدهد هنر در زندگی روزمره و ابزارهای کوچک دست انسان نیز میتواند باشد، این نگاه موشکافانه در کتاب «الگوی جدید کاتسوشیکا» نیز ادامه پیدا میکند. «دیوانۀ نقاشی» زبان تصویری او را برای نسلهای بعدی رمزگشایی میکند که در یکی از فصلهای کتاب به آن پرداخته است.
روح کتاب در فصلهای «زیروبم نقاشی با رنگ، جلد نخست» و «زیروبم نقاشی با رنگ، جلد دوم» دمیده شده است. در این فصلها هُکوسای نه تنها از تکنیک، بلکه از نفس نقاشی سخن میگوید. او با کلماتش بوم را زنده میکند و به مخاطب میآموزد که چگونه باید به هستی نگاه کرد. او هنر را فرایندی میبیند که در آن هنرمند باید پیش از ترسیم سوژه با روح آن یکی شود، این درک عمیق در «یکصد چشمانداز به کوه فوجی» به اوج میرسد، جایی که فوجی نه یک کوه که نمادی از ایستادگی در جهان متغیر است. آنچه این کتاب را متمایز میکند نگاه تاریخی آن است؛ از بررسی «تبلیغاتی از دهۀ ۱۸۸۰» که نشاندهندهۀ تأثیرات گستردۀ سبک هُکوسای بر هنر تجاری و دیداری زمان خود است تا «گفتوگوی مانا بوئیکدا و ریکو ماتسوبا» که خواننده را در جایگاه مخاطب امروزی قرار میدهد تا دریابد چگونه نگاه یک نقاش قرن هجدهمی هنوز هم میتواند بر دیدگاههای هنری معاصر اثرگذار باشد. هکوسای خود را «پیرمرد دیوانۀ نقاشی» مینامید. لقبی که نشان از تواضع عارفانه و اشتیاق بیپایان او به یادگیری داشت. او معتقد بود که تا نود سالگی به درک جوهرۀ اشیا نخواهد رسید. این کتاب حکایت همین جستوجوی بیپایان است. او فقر، ناملایمات و تغییرات سریع عصر خود را با قلمموی خود درنوردید تا چیزی خلق کند که نه تنها برای دوران خویش، بلکه برای تمام زمانها باقی بماند.
هُکوسای در ۶ سالگی پای در مسیر هنری خود گذاشت و نقاشی و طراحی آیینه را در کنار پدرش آغاز کرد و در ۱۴ سالگی حکاکی و چاپ روی لوحههای چوبی را نزد یک استاد آموزش دید. بعد از آن در ۱۸ سالگی توانست وارد استودیوی کاتسوکاواشانشو شود. او از همان ابتدای کارآموزی هُکوسای به یادگیری هنر باسمۀ چوبی معروف–یا اوکییویه که به چاپ روی لوحههای چوبی گفته میشد–پرداخت و اولین اثرش را با نام مستعار «شانرو» در ۱۹ سالگی چاپ کرد. او در سال ۱۷۹۳ کار روی مکاتب هنری دیگر از جمله اروپایی را آغاز کرد و به همین دلیل مجبور به ترک استودیوی کاتسوکارا شد. اما این برای او پایان راه نبود، بلکه آغازی شد برای تغییر سوژۀ کارهایش از تصویر هنرمندان و هنرپیشگان–که سوژههای سنتی سبک اوکییویه به شمار میرفتند–تصاویری از زندگی روزمرۀ مردم ژاپن و مناظر طبیعی. همین تغییر سبک و سوژه سببساز نقطۀ عطفی هم در حرفۀ هُکوسای و هم در هنر اوکییویه شد. پس از این دوران، هُکوسای تحت نام «تاواریا سوری» شروع به همکاری با مدرسۀ تاواریا کرد و تعداد زیادی نقاشی با قلممو خلق کرد. در سال ۱۸۰۰ نام خود را به کاتسوشیکا هُکوسای تغییر داد و این بار به عنوان یک هنرمند مستقل بدون وابستگی به یک مدرسه یا استودیوی هنری شروع به کار کرد و توانست دو مجموعه از نقاشیهای مناظرش را به چاپ برساند.او در سال ۱۸۰۷ شروع به همکاری با «تاکیساوا بارکین» نویسندۀ مشهور کرد و تصویرپردازی روی مجموعهای از کتابهای مصور او را به انجام رساند.
دعوت به دیدن و یادگیری
او مهمترین آثار خود را پس از ۶۰ سالگی خلق کرد که از معروفترین آنها میتوان به «موج عظیم کاناگاوا» اشاره کرد. این اثر تصویری از یک موج عظیم و خروشان را نشان میدهد که با چنگالهای آب خود قایقهای کوچک ماهیگیران را اسیر میکند. در کنار تصویر خروشان آب، کوه فوجی را به صورت آرامشبخشی به تصویر کشیده که با آشفتگی دریا در تضاد است. این ترکیب درخشان از طبیعت و انسان یکی از شناخته شدهترین نمادهای فرهنگ ژاپن محسوب میشود. از دیگر آثار او «باد جنوبی، آسمان صاف» است که کوه فوجی در سپیدهدم، زیر آسمانی روشن، به رنگ قرمز درآمده است، این ویژگی آن را به یکی از سادهترین اما تأثیرگذارترین آثار او تبدیل کرده است. این تصویر، برخلاف موج عظیم که پر از حرکت و پویایی است، حس آرامش و ثبات را القا میکند و نشان میدهد چگونه طبیعت و نمادهای ملی میتوانند، در یک قاب هنری، هویت یک ملت را به تصویر بکشند.
پرترههای «میکوته» یا تصاویر انسانی
هُکوسای در ترسیم چهرهها و حرکات بدن به سطح خیرهکنندهای از حیات دست یافته است. او در طرحهای خود نه تنها فرم بدن بلکه احساس لحظه را به تصویر میکشد؛ از خندۀ یک پیرزن گرفته تا تلاطم حرکات یک رقصنده. این آثار نشان میدهند که هُکوسای چقدر به جزئیات روانشناختی انسانها اهمیت میداد و چگونه میتوان با چند خط ساده روح یک موجود زنده را بر کاغذ جاری کرد. هُکوسای با دقت یک دانشمند و با اشتیاق یک شاعر به مطالعۀ حشرات، گلها و پرندگان میپرداخت. این آثار نشاندهندۀ دیوانگیاش در جستوجوی حقیقت است. او معتقد بود که برای درک کل جهان باید در لرزش بال یک پروانه یا در فرم پیچیدۀ یک گل نظم هستی را مشاهده کرد. این دقت وسواسگونه مرز میان هنر و علم را در آثارش از میان برده است. آثار او به عنوان گواهی براین مدعا معرفی میشوند که هنر میتواند زمان را متوقف کند.
هُکوسای با قلممویش نه تنها طبیعت را بلکه روح انسانی را نیز ترسیم میکرد. روحی که میان میل به آزادی و نیاز به نظم مدام در نوسان است. هدف اولیۀ هُکوسای از خلق طرحهای خود صرفاً هنری نبود و جنبۀ آموزشی و کابردی هم داشته است. او میخواهد مجموعۀ دانش و مهارتهای خود را در زمینۀ طراحی، ترکیببندی و نمایش موضوعات مختلف به شاگردانش و علاقهمندان منتقل کند. آثار هُکوسای به عنوان راهنمایی برای یادگیری چگونگی ترسیم دقیق و پویای عناصر گوناگون طبیعت، انسانها، حیوانات و حتی مفاهیم انتزاعی عمل میکند. در میان واژگان ژاپنی کلمه «منگوا» به چشم میخورد که به نوعی ذهن پویا و خلاق هُکوسای را نمایش میدهد که در آن دوران به معنای تصویرگری، طراحی یا اشکال تصادفی بوده است. طرحهای تصادفی هُکوسای یا تصویرگریهای او نشان از این دارد که، همزمان با مشاهده و یادداشتبرداری، توانسته جزئیات جهان پیرامون خود را نیز ثبت کند. با گذشت زمان مجموعههای «منگوا» یا «مانگا» به «کمیک استریپ» تغییر پیدا کرده است.
امروزه کاتسوشیکا هُکوسای همچنان به عنوان یکی از غنیترین و ارزشمندترین منابع برای هنرجویان، طراحان، تصویرگران و پژوهشگران هنر شناخته میشود. مجموعههای او یک کلاس درس جامع و تعاملی است. هر طرح او فرصتی برای مشاهده، ترکیببندی، نمایش فرم و یادگیری تکنیکهای پایه است. مواجه شدن با آثار او ذهن را به چالش میکشد، ایدههای نوینی برای پروژههای خلاقانۀ فردی را در وجود انسان بر میانگیزد و منبعی تمام نشدنی برای طوفان فکری و کشف راههای جدید برای تصویرسازی به شمار میآید. در نهایت، آثار کاتسوشیکا هُکوسای، فراتر از یک اثر هنری صرف، یک فلسفۀ زیستن است؛ فلسفهای که بر مشاهدۀ دقیق، کنجکاوی بیوقفه و لذت بردن از ثبت زیباییها و شگفتیهای جهان تأکید دارد. این مجموعه دعوتی است به دیدن، یادگیری و خلق کردن. این مطلب، نخستینبار، در روزنامۀ ایران، به تاریخ ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، شمارۀ ۹۰۴۳ منتشر شده است.



